سديد الدين محمد عوفى
736
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
گريخت و راهى بديد « 1 » و به خانه آمد ، و « 2 » با جوان تقرير كرد . جوان زمانى تنگدل شد « 3 » و پس انديشه برگماشت كه اگر « 4 » غرض دختر تأديب و تعذيب او بودى ، روى زال به تمامت سياه كردى ، همانا در اينجا اشارتى است كه مرا وعده داده است كه در شبهاى ماهتاب اين مطلوب تو ميسر نشود . صبر كن تا شبها تاريك شود ، آنگاه از راه مورى به « 5 » باغ درآى تا از درخت وصال ، گل راحت جنان « 6 » چينى . پس جوان از زال « 7 » عذر « 8 » خواست و منتظر مىبود تا آنگاه كه شبهاى « 9 » اول ماه در « 10 » آمد و هوا چون نامهء عاصى و جامهء خطيب « 11 » سياه گشت « 12 » . جوان بر ميعاد به در باغ آمد و از راه « 13 » مورى به باغ اندر آمد ، و دختر متفحص « 14 » مىبود ، تا چون « 15 » از آمدن معشوق خبر يافت از كنار شوهر برخاست و روى به باغ نهاد . آن زرگر كه خسور « 16 » او بود « 17 » در آن ساعت بيدار بود . چون ديد كه زن پسر او « 18 » نيم شب از كنار او « 19 » برمىخيزد و در باغ مىرود گفت اين دختر درين شب تاريك « 20 » به چه مهم « 21 » مىرود « 22 » ؟ تعاقب
--> ( 1 ) - مپ 2 و مج و بنياد - و راهى بديد ( 2 ) - مج + حال ( 3 ) - متن : تنك كرد ، مج : تنگدلى كرد ( 4 ) - مج : از ( 5 ) - مپ 2 - به ( 6 ) - مپ 2 و مج : جان ( 7 ) - مپ 2 و مج : زال را ( 8 ) - مپ 2 : عذرى ، مج : عذرها ( 9 ) - مپ 2 : شب ( 10 ) - مج : بر ( 11 ) - مپ 2 - و جامه خطيب ( 12 ) - مج : جامه سياه خطيب شد ( 13 ) - مپ 2 + سوراخ ( 14 ) - مپ 2 : مترصد ( 15 ) - مپ 2 - چون ( 16 ) - مج : خسر ( 17 ) - مپ 2 - كه خسور او بود ( 18 ) - مپ 2 - پسر او ( 19 ) - مج : شوهر ( 20 ) - متن و مپ 2 - گفت اين . . . تاريك ، بنياد : گفت آيا درين نصف شب ، مج + در باغ ( 21 ) - مج : كار ( 22 ) - مپ 2 : رنجه مىگردد .